Sunday, May 13, 2007

حل مسائل شرعي محرم و نامحرم


گروهي در ابتکاري! عجيب، اقدام به تبليغ براي سفرهاي مختلط شرعي! کرده‌اند.در آگهي‌هاي اين افراد که آشکارا در مرکز شهر پخش شده، با طرح سؤال «چرا گناه؟» جوانان به سفر با اين مؤسسه دعوت شده‌اند تا با حل مسائل شرعي محرم و نامحرم! و قيمت گزافي به همراه دوست پسر يا دوست دختر خود به شمال سفر کنند.متصدي اين سفرها در تماس خبرنگار «بازتاب» با اشاره به مراحل شرکت در اين سفرها اظهار کرد: در مرحله اول ثبت نام انجام شده و سپس با خانمي که با او آشنا هستيد، به نمايندگي‌هاي ما مراجعه کرده و به دفترخانه‌هاي خاصي معرفي مي‌شويد تا بدون درج در شناسنامه، صيغه عقد براي شما خوانده شده و سپس با ارائه معرفي‌نامه به همراه ما به سفر مي‌آييد.فرد مذکور اظهار داشت، اقامت خانم‌ها و آقايان داراي معرفي‌نامه! در هتل‌هاي تهران نيز از برنامه‌هاي بعدي آنان است.

وثیقه زینب پیغمبرزاده را نپذیرفتند


تغییر برای برابری : صبح امروز شنبه 22 اردیبهشت پدرزینب به همراه وکیلش نسیم غنوی مجددا به دادگاه رفتند. سرانجام پس از یک ساعت معطلی تلفنی به آنها گفتند که وثیقه بیاورند. به سرعت پدر یکی از اعضای کمپین سند ملکی در سمنان را با ارزشی به مراتب بیشتر از 20 میلیون تومان با خود به دادگاه آورد اما به او گفتند که چون سند شهرستان است آن را برای کارشناسی باید به سمنان ببرند. این در حالی است که درمورد ارائه سند وام دار نیز به آنها گفته شد که سند ملکی باید آزاد باشد و وام بانکی نداشته باشد. بنابراین فردا نامه ای را که از دادگاه گرفته اند به همراه سند برای کارشناسی به سمنان می برند. و البته اگر قرار بر آزادی زینب باشد تا زمانی که مراحل کارشناسی سند ادامه داشته باشد زینب در زندان می ماند. این در حالی است که هیچ دلیل قانونی برای ادامه بازداشت زینب اعلام نشده است.
زینب صبح امروز نیزدر تماسی تلفنی اطلاع داد که مبلغ پولی را که پدرش به حسابش ریخته بود دریافت نکرده و علاوه براین لباس هم ندارد। به همین منظور دوتن از دوستان زینب و اعضای کمپین به همراه پدرش به زندان اوین مراجعه کردند اما به آنها گفته شد تا روز سه شنبه که روز ملاقات است نه لباس تحویل می گیرند و نه پول شارژمی کنند و این قانون زندان است. اما آنچه سوال برانگیز است این که اگر کسی چون زینب وارد زندان شود و روزقانونی دریافت پول و لباس را از دست دهد چگونه می تواند آنچه را احتیاج دارد تهیه کند؟ زینب گفت حتی دارو هم به او نمی دهند و به ناچار از زندانیان می گیرد


پدر زینب: پاسخی نگرفتم!واقعا درخواست احضاریه کتبی جرم است؟


صبح امروز19 اردیبهشت محمود پیغمبرزاده، پدر زینب به همراه وکیل او به دادگاه انقلاب، معاونت امنیت مراجعه کردند. نسیم غنوی وکیل او را راه ندادند اما به پدرزینب اجازه ورود دادند. دوستان زینب هم برای گذاشتن وثیقه به دادگاه آمدند.
بعد از حدود 5 ساعت در حالی که وکیل و دوستان زینب منتظر بودند، پدر زینب پریشان و عصبانی از دادگاه خارج شد:« اول که رفتم با رئیس دفتر قاضی صحبت کردم ایشان گفت من با قاضی صحبت می کنم. اما بعد برخورد خوبی نداشتند. گفتند" چرا وقتی زنگ می زنیم نمی آیید؟ می دانید معنی کفالت یعنی چه ؟ یعنی وقتی زنگ زدیم گفتیم او را بیاورید باید بیاورید" من هم گفتم خب ما که چیزی نگفتیم گفتیم احضاریه بفرستید حالا هم اگر اشتباهی بوده ببخشید. اما قبول نکردند و گفتند:" هرچه ما می گوییم می روید رسانه ای اش می کنید." من گفتم لااقل بگذارید داروهایش را ببرم ، برایش پول ببرم و ملاقاتش کنم .بازهم قبول نکردند».
از پدر زینب درباره وثیقه می پرسیم می گوید :« اصلا از وثیقه حرفی نزدند. فقط گفتند بروید و حتی اجازه ملاقات هم ندادند. کلی هم داد و بیداد کردند. آنها گفتند" پرونده اولش را هم دوباره به جریان انداختیم."من واقعا نگران دخترم هستم اصلا جواب نمی دهند که چه کار می خواهند بکنند. آیا واقعا درخواست احضاریه کتبی جرم است؟

Saturday, May 12, 2007

درگيرى هزاران تن از مردم دلیر مشهد


درگيرى هزاران تن از مردم دلیر مشهد با مأموران سركوبگر رژیم آخوندی تظاهرات و درگيرى مردم با نيروى انتظامى هزاران تن از مردم دلیر مشهد در یك حركت اعتراضی گسترده، با مأموران سركوبگر رژیم آخوندی كه قصد اذیت و آزار زنان به بهانه بدحجابی را داشتند، درگیر شدند.این درگیری زمانی رخ داد كه مأموران سركوبگر در چهارراه بزرگمهر مشهد, برای یك زن بی دفاع ایجاد مزاحمت كرده و قصد بازداشت وی و جوانی را داشتند كه به حمایت از او برخاسته بود.مردم دلیر مشهد كه برخی گزارش ها شمار آنان را 6هزار نفر تخمین میزند , با دیدن این صحنه با مزدوران وحشی رژیم آخوندی درگیر شدند.در این درگیری كه در ساعت8 شب رخ داد, هر لحظه بر شمار مردم معترض افزوده می شد. مردم با موبایل, دوستان خود را به صحنه درگیری فرا می خواندند. مأموران انتظامی رژیم برای سركوبی مردم, اقدام به شلیك گاز اشك آور و استفاده از گاز خردل كردند.به گزارش شاهدان, ابعاد این درگیری به حدی بود كه گارد ضد شورش رژیم در وحشت از كشیده شدن آن به تمامی شهر، منطقه را به محاصره درآورده، شمار زیادی از مزدوران در ساختمان هلال احمر در نزدیكی چهارراه بزرگمهر, بانك سپه و بانك ملی مستقر شده بودند.آخرین گزارش ها حاكی است كه فضای شهر مشهد همچنان ملتهب است

Thursday, May 10, 2007

TAZAHORAT Aleihe HEJAB dar MASHAD


Emshab dar khiyabane sajjade mashad tazahorate gostardei Aleihe pooshesh ejbari va tarhe amniate ejtemai police soorat gereft..man khodam dar tazahorate hezar boodam..mardom ba shoarhaye " AZADI AZADI " va " " POOSHESHE EKHTIARI HAGHE MOSALLAME MAST" be police hojoom borde va sadha polic ba batom va gaze ashk avar be mardom hamle var mishod...hatta pirzanan va dokhtarane faravani dar safe mardom ba polic dargir mishodand..polic shadidan tarside bood va niroohaye ettelaati dar beine aanan be vophoor moshahede mishod!!majara az kotak khordane yek dokhtare nojavan tavassote polic aghaz shod.

Wednesday, May 9, 2007

مزاحمت برای زنان و دختران


طی روزهای اخير تهران و شهرهای بزرگ کشور با موضوع « مبارزه با بدحجابی» و آنچه که « امر به معروف و نهی از منکر» ناميده می شود روبرو شده اند. امری که طی روزهای اخير سوژه ی اصلیِ بسياری از مطبوعات و همچنين پايگاه های اينترنتی ايرانی و غير ايرانی در داخل و خارج از کشور بوده است. دليل اين تهاجم عريان و علنی به زنان و جوانان چيست ؟ آيا تنها برای خاموش کردن صدای اعتراض زنان و به قولی « زهر چشم گرفتن » از کمپين مبارزاتیِ « يک ميليون امضا » به اين حرکت وسيع و دامنه دار روی آورده اند ؛ آيا به قصد خاموش کردنِ صدای اعتراضاتِ برخاسته ی توده ای، مبارزات دانشجويي، کارگری، کارمندی و معلمان و ... به سرکوب عريان روی آورده اند ؟ يا اينکه دلايل ديگری نيز می بايست برای اين تهاجم جستجو کرد ؟به گمانِ من همه ی نکاتِ ياد شده بخشی از دلايلِ تهاجمِ کنونی اند، اما همه ی آن نيستند. چرا که تصور می کنم، آنچه طی روزهای اخير در تهران و شهرهای بزرگ کشور جاری است، نماد عريان يک مبارزه ی طبقاتی وسيع و گسترده است، مبارزه ای طبقاتی که سکان دار و هدايت کننده ی آن حکومت، و يا دقيق تر گفته باشم جناحِ حاکمِ حکومتی است.حدود يک سال قبل در مطلبی به کوتاهی به ساختار طبقاتیِ حاميان جمهوری اسلامی پرداخته بودم. امروزه می بايست به اين مطلب دقت بيشتری داد، چرا که عميقا معتقدم که آنچه که امروز در ايران جاری است، از مجموعه حرکاتی است که جهت گيری طبقاتی و همينطور سياسی حکومت را در روزها، ماه ها و احتمالا سال های آينده تعيين خواهد کرد. عروج احمدی نژاد به کرسی رياست جمهوری، همانطور که خود او به درستی مدعی آن است، نه حاصل حمايتِ احزاب مختلف حکومتی، بلکه حاصل توافق ميان جناح های متفاوت سپاه پاسداران بود. دوران خاتمی زمينه سازِ سپردن همه ی امور به نظاميان رژيم جهتِ مقابله با خاتمی و گروه موسوم به اصلاح طلبانِ حکومتی بود، اما نظاميانِ به قدرت رسيده حال که توسطِ جناحِ راستِ افراطیِ حکومت به مداخل و نقاطِ کليدی حکومت مامور شده بودند، به سادگی حاضر به تفويض مجدد آن به اقشار سنتی تر راست افراطی در کشور نيستند، و در صدد تحکيم پايه های قدرتِ سياسیِ خويش به روش های گوناگون تا حد تلاش برای حذفِ جناح های ديگر حکومتی هستند.طی دوره های متفاوت حکومت جمهوری اسلامی، گرايشات متفاوت درون حکومتی کوشيده اند با معيار و محور قرار دادنِ ارزش های ايدئولوژيک و مذهبی اقشار و طبقات متفاوت اجتماعی را به نسبتِ های متفاوت برای پيشبرد سياست های خود فعال کرده و به صحنه ی عمل اجتماعی فرابخوانند. جمعيت موتلفه ی اسلامی تا کنون از طريق بازار صاحب عنانِ کامل بورژوازی تجاری ايران بود، اين جناح از بورژوازیِ ايران سنتا همواره در صف جريانات ايدئولوژيک اسلامی بوده است و يکی از تاثيرگذارترين نيروهای اجتماعی پس از انقلاب بهمن بوده است. در کنار اين طبقه ی اجتماعی می بايست به طبقه ای که همه ی جناح های حکومتی جمهوری اسلامی به تناوب در کنار خود داشته اند و يا کوشيده اند، حمايت آن را به نفع گروه و دسته ی خود جلب نمايند اشاره داشت. گروه و قشری که در ادبيات جمهوری اسلامی تحت عنوان « محرومان» و يا « مستضعفين » معرفی شده و معرف حاشيه نشينان شهری است. گروهی که جمهوری اسلامی عمده ی حمايت خود را به آنها مديون است و گوشت دم توپ خود را نيز عمدتا از ميان اين قشر اجتماعی برگزيده است. حاشيه نشينان شهری که عمدتا حاصل اصلاحات ارضی بوده اند، طی سال های پس از اصلاحات ارضی به تهران و شهرهای بزرگ سرازير شده اند، در حاشيه ی شهرها سکنی گزيده اند، بخشی از اين اقشار جذب نيروی کار شهری شده، در کارخانه ها و واحدهای توليدی به کار مشغول شده و طی سال های اقامت در حاشيه ی شهرهای بزرگ خصوصيات شهرنشينی را نيز به خود گرفته، اما بخش ديگری از اين قشر اجتماعی همواره در انديشه ی بازگشت به مرجع بوده، ارتباط روحی و فکری خود را با روستا از کف نداده و حضورش در شهر و حاشيه ی شهرها تنها به اميد کسب درآمد بوده است. اين گروه اجتماعی به رغم حضور در شهر و « شهرنشينی» اما برخوردار از خصوصيات شهرنشينی نيست، تنها هدف او کسب درآمد و گذران زندگی است، با پديده ی حقوق شهروندی آشنا نيست، معيارها و ارزش هايش هنوز همان ارزش ها و معيارهای پيش سرمايه داری است. در جوامع در حال توسعه اين قشر اجتماعی پايه های اصلی جريان راستِ افراطی است و آنچه را که در متون کلاسيک « لمپن پرولتاريا» ناميده شده است را نمايندگی می کند. اين گروه اجتماعی از آنجا که با پديده ای همچون منافعِ صنفی، گروهی و يا هر پديده ی ديگری که حاصلِ شهرنشينی است بيگانه است، در نتيجه با پديده های ويژه ی جامعه ی سرمايه داری و به شکل ويژه با پديأه هايی از نوع تشکل يابی، تحزب، منافع صنفی و ... بيگانه است، مشوق اين گروه منافع فردی است و تنها بر مبنای منافع فردی می توان به بسيج و سازماندهی اين گروه اقدام نمود. آن گاه که اين قشر اجتماعی به تشکل و گردهمايی نيز بگرايد، بازهم مبنای تحرک اجتماعی او پيروی و دنباله روی از مريد، رهبر و يا پيشواست. نظم نزد او اطاعت از پيشواست، و برای حفظ نظم به خشونت دست می يازد. اين قشر با مظاهر شهرنشينی سرسازگاری ندارد، فيلسوف، روشنفکر و در يک کلام مظاهر اجتماعی شهروندی را در قامتِ شهروندان برنمی تابد و دشمنی ويژه ای با روشنفکران دارد. اين دسته از « مستضعفين » از آنجا که هيچ تصوری از ساختار اجتماعی و نحوه ی گردش اجتماع شهری ندارد، جهتِ گشايشِ معضلات اجتماعی جوامع شهرنشين به روش هايی در حد دانش و انديشه ی خود راه يابی می کند، بحران بيکاری و خيل عظيم جوانان بی کار و در نتيجه فاقد آينده را « بحران ازدواج» نام می نهد و می کوشد با آماده کردن مقدمات ازدواج به حل معضل جوانان بپردازد. در ذهنِ او چاره انديشی برای فقرو بی خانمانی حادث شده در ساليان اخير به روش های از نوع خيرات و کمک به مستمندان و در يک کلام « بردن پول نفت بر سر سفره های مردم» قابل پاسخ گويی است، چرا که در ذهن غيرشهری او پديده ی توليد و توليد ثروت جايی به خود اختصاص نمی دهد؛ از توليد ثروت تنها « پول درآوردن » را می شناسد و سهل ترين راهی که با حمايت و ياری بازار و بورژوازی تجاری فراگرفته، روش های مختلف دلالی است. از آنجا که به پديده ی شهر و شهروندی در عين کينه ورزی نگاهی حسرت بار نيز دارد، از همين رو می کوشد در عينِ وفق دادن خود با معيارهای شهری، اين معيارها را نيز در جهت اميال، آرزوها و فرهنگ پيش سرمايه داری خود تغيير دهد، پس به تناوب و به دلايل مختلف برای خود مدارک تحصيلی و مناصب علمی جعل می کند، در عين ضديت با علم و انديشه اما مناصب و مدارج علمی به خود نسبت می دهد. عروج احمدی نژاد به کرسی رياست جمهوری معادل تفوق و برتری اين گروه در ساختار حکومتی جمهوری اسلامی بود، اين قشر اجتماعی که در تمام سال های حکومت جمهوری اسلامی همواره در حاشيه مانده و همانند پايه ی اجتماعی رژيم خود را تثبيت کرده بود، اين بار توسط احمدی نژاد و نهادِ نظامی حکومت ( سپاه پاسداران ) خواهان سهم بيشتری در حکومت و الزاما اعمال و تفويض فرهنگ و ارزش های طبقاتی خود در عرصه ی اجتماع و همينطور در سامانه ی حکومتی بود. اگر در تبليغات انتخاباتی رفسنجانی از رفاه و گرايش به سمت طبقات متوسط شهری سخن گفته می شد و اين گروه اجتماعی تشويق و تشجيع به شرکت در انتخابات رياست جمهوری و رای به نفع ائتلاف دو گرايش « اصلاح طلبان حکومتی» و همينطور کارگزاران می شدند، در عوض گرايش حاشيه نشينان شهری و وابسته به پايه های راست افراطی، پوستر تبليغاتی خود را منقش به تصوير احمدی نژاد در حالی که بر سفره ای خالی نشسته و به خوردن نان و پنير مشغول است، می کرد. دشمنی و مخالفت اين قشر با « بدحجابی»، « مظاهر غرب گرايی» و عمده ی آنچه که « تهاجم فرهنگی غرب» نام می نهند، در واقع دشمنی اين گروه با مظاهر شهرنشينی است.اين قشر که در جوامع مختلف همواره به مثابه پايه های اصلی گرايش پوپوليستیِ راست افراطی و مشخصا جريانات فاشيستی عمل کرده است، در ايران نيز طی دوره های متفاوت تاريخی همواره همين نقش را به عهده داشته است. توده ی به خيابان آمده در 28 مرداد سال 1332 که خواهان مرگ مصدق و بازگشت شاه بود، از اين گروه اجتماعی بود ؛ توده ای که در روزهای خرداد 1342 به خيابان آمد به همين گروه اجتماعی تعلق داشت، دسته هايی که در روزهای منجر به انقلاب بهمن 1357 با شعار حمايت از قانون اساسی مشروطه توسط نظام سلطنت به خيابانها آورده شدند، بازهم از همين گروه اجتماعی بود ؛ رهبریِ روحانیِ انقلاب بهمن با توفيق در ايجاد انشعاب در صفوف اين قشر به نفع خود سرنگونی نظام سلطنت را تسريع بخشيد.در واقع عدم موفقيت حکومت برخاسته از انقلاب بهمن در جاری و عمومی نمودن ارزش های فرهنگی خود در جامعه در وجه عمده به دليل فقدان ارزش های فرهنگی مستقل در اين قشر اجتماعی است. اين گروه همانطور که سطور پيشين اشاره شد، با ارزش ها و فرهنگِ پيش سرمايه دارانه در جامعه ای سرمايه داری و در با اندوخته های فرهنگی و ارزشی غير شهری در کلان شهرهای بزرگ زندگی می کند، و در نتيجه تنها حاصل رفتار و حرکات آن افزودن بر ناهنجاری ها و سپس تلاش در تحميل اميال خود به جامعه ی شهروندان به روش های خشونت بار است. آنچه که در روزهای اخير در تهران و ديگر شهرهای بزرگ کشور در حال انجام است و ابعادی بسيار گسترده تر از دستگيری و ايجاد مزاحمت برای زنان و دختران « بد حجاب » داشته است، سرکوب و دستگيری معلمان، اخراج و ايجاد مزاحمت برای استادان دگر انديش دانشگاه ها، تهاجم به دانشجويان دانشگاه های مختلف، دستگيری و اخراج گروهی از آنان، همه بخش هايی از « مبارزه ی طبقاتی» فعالِ « مستضعفين و محرومان » عليه مظاهر شهرنشينی و در يک کلام تمدن و ترقی است. هدفِ نهايیِ اين روند تازه آغاز شده، نه حجاب بانوان و نه « مظاهر فرهنگی غرب» بلکه حقوق شهروندی است. همين امروز بايد چاره ای انديشيد

Sunday, May 6, 2007

AREZOO


MINAhttp://minamirbagheri.blogfa.com/ khanoom azam khaste ke arezooye manteghi benvisam , bashe : arezoom ine ke alan bekhabam va 1 melyoon sale dige bidar sham bebinam che khabar shode!!!

Saturday, May 5, 2007

ما نیز مردمی هستیم


فیلم کوتاهی از دستگیری دخترکی به جرم بدحجابی روی اینترنت منتشر می شود। دختر به شدت تقلا می کند که خود را از چنگ ماموران برهانید و با جیغ های دلخراش عابرین را دور خود جمع می کند. سه چهار گردن کلفت زبان نفهم که از شنیدن صدای جیغ دختر دچار نشئه شده اند و تجاوزهای دوران کودکیشان جلوی چشمشان آمده، با ضرب و زور دخترک را سوار ماشین می کنند. مردمان گرداگرد صحنه به تماشا ایستاده اند و احتمالا ته دلشان از خوشی غنج می زند که اگر نمی زد ، دست کم رو بر می گرداندند و اینگونه با چشمهای گرسنه ، دست و پا زدن شکار را در چنگ چند کفتار پلشت به تماشا نمی ایستادندوقتی عنوان کتاب مصاحبه آقای چهلتن را با محمود دولت آبادی، نویسندۀ صاحب نام به یاد می آورم ، یک سوال بی پاسخِ مانده در ذهنم عذابم می دهد. " ما نیز مردمی هستیم " و این جمله از آن جمله هاست که می توان گونه گون تعبیرش کرد. اگر نخواهیم این مفهوم را به کل آدمیان تعمیم بدهیم، چنانچه از متن برمیآید ، این جمله می تواند از جانب یک ایرانی امروزین زده شده باشد با تمام پیشینۀ فرهنگی و هنری و علمی و باورهایش.اما من این را اینگونه نمی خوانم و خوانش من از این جمله این است که "ما چگونه مردمی هستیم؟ "اساسا خود این مطلب که ادیبی می گوید " ما نیز مردمی هستیم " نشان می دهد که بسیاری بر این باورند که ما جزو مردم به حساب نمی آییم و ما در پی آنیم که معکوسش را به او ثابت کرده و دست کم جایی را برای خود در تعریف مردم – بخوانید انسان- باز کنیم. این را واژه " نیز" برای ما آشکار می کند. از سوی دیگر از آن جا که مخاطب جمله معین نیست ، می توان این گونه برداشت کرد که ما خود نیز باور نداریم که جزئی از مردم هستیم و به عبارت دیگر واژۀ "مردم" را در برگیرندۀ خود نمی دانیم یا آنکه در آن شک داریم.برداشت اول از دایرۀ بحث بیرون است . بگذارید فعلا از خیال متقاعد کردن خارجیان و اینکه ما را مشمول تعریف "مردم" می دانند یا خیر بگذریم. اساسا اگر ما خود در این باب به نتیجه ای نرسیده ایم ، چه می توان انتظار داشت از اغیار.من بر آنم که این جمله را نباید با لحنی عادی خواند و سپس لیستی از خصوصیات ما ایرانیان را فراهم کرد آن گونه که مرحوم جمالزاده کرد. لحن خوانش این جمله لحنی تلخ است آمیخته با شگفتی هولناکی که در چهرۀ خواننده پدیدار می شود. " ما چگونه مردمی هستیم!!!!!!!!!!!!!؟"این بدان مفهوم نیست که ما اصل مشمولیت نام مردم را بر خود پذیرفته ایم ، بلکه نشان می دهد که چه مایه در آن تردید داریم.باری ، اگر اخبار را دنبال کنید و واکنشها را هم زیر نظر بگیرید ، ناخودآگاه این سوال بر لبانتان جاری می شود.من چند پاره از این تصاویر را کنار هم می چینم. تصدیق خواهید کرد که ارتباط میان اجزای این پازل کشف ناشدنی است.- خبر هجوم بی ترحم نیروهای انتظامی به برادران و خواهران افغان برای بیرون راندنشان از کشور با سکوت و شاید اغلب تحسین ایرانیان مواجه می شود. افغانهایی که همزبان و هم ریشۀ مایند، افغانهایی که در سالهای آوارگی و بد بختی ، تن به طاقت فرسا ترین و دشوارترین کارها دادند و دستمزدی کمتر از کارگر تن پرور ایرانی که حاضر به انجام آن کار هم نبود، دریافت کردند. ما ، ایرانیها در عوض، واژۀ شریف "افغانی" را به فحش تبدیل کردیم و در کوچه خیابان به یکدیگر نثار نمودیم. ما ، ایرانیهایی که خود از آواره ترین و بی پناه ترین ملت های جهانیم. در هر کشوری انبوهیمان به دریوزگی در پی گرفتن اقامت و ماندگار شدنیم ؛ حتی گاهی تحت شرایطی دردناک و اسفبار نظیر آنچه در کمپهای پناهندگان در کشورهایی چون استرالیا و بعضی کشورهای اروپایی برقرار است. پشت درِ هر سفارتخانه ای برای اخذ ویزا با گردن کج صف کشیده ایم. در ژاپن نام ایرانی معادل دزد و چاقوکش است و در غرب دست و پا می زنیم که اثبات کنیم ما تروریست نیستیم. اما از آن طرف گردنمان برای افغانها کلفت است و اخراجشان را با سکوتی همراه نیشخند بدرقه می کنیم.- فیلم کوتاهی از دستگیری دخترکی به جرم بدحجابی روی اینترنت منتشر می شود. دختر به شدت تقلا می کند که خود را از چنگ ماموران برهانید و با جیغ های دلخراش عابرین را دور خود جمع می کند. سه چهار گردن کلفت زبان نفهم که از شنیدن صدای جیغ دختر دچار نشئه شده اند و تجاوزهای دوران کودکیشان جلوی چشمشان آمده، با ضرب و زور دخترک را سوار ماشین می کنند. مردمان گرداگرد صحنه به تماشا ایستاده اند و احتمالا ته دلشان از خوشی غنج می زند که اگر نمی زد ، دست کم رو بر می گرداندند و اینگونه با چشمهای گرسنه ، دست و پا زدن شکار را در چنگ چند کفتار پلشت به تماشا نمی ایستادند.- تصاویری توسط خبرگزاریها منتشر می شود از طرح مبارزه با بدحجابی. در بعضیشان میشود دید سرباز آشخوری را که سه – چهار روز پیش در روستایشان هنگامی که در طویله ماچه خری را به کار کشیده بود به جرم فرار از پادگان دستگیر شده و بعد از بازداشت و توبیخ ، فرد شایسته ای برای مبارزه با بدحجابی شناخته شده و باتوم کش به جان زن و دختر مردم افتاده. می شود تصور کرد حس تحقیر و خرد شدن دختری را که در مسیر دانشگاه توسط او بازداشت می شود و در معیت عفریته های چادری که مستقیما از جهنم دانلود شده اند، فحش خوران راهی بازداشتگاه می شود و در کسوت یک فاحشه توسط بازجویان و زندانبانان که دست کمی از آشخور فوق الذکر ندارند، مورد استقبال واقع می شود. از آن طرف عوامل جبهۀ مشارکت که مدعی آزاداندیشی و دموکرات منشی و مردمداری هستند از آنجا که ظاهرا دسترسی به رسانه های جمعی ندارند ، پاک از دار دنیا غافل بوده ، هیچ واکنشی نشان نمی دهند و در رأس آنها آقای خاتمی – که ظاهرا صابون بازگشت به قدرت را به دلش مالیده- با جمعیت خاطر راهی فرنگستان می شود به عزم دیدار جناب پاپ و اثبات صلح و صفا و انساندوستی و مردمسالاری در عالم اسلام.- سد منحوس سیوند آبگیری می شود تا میراث باستانی چند هزار ساله و تاریخچه هویت ملتی کهن را به آب بشوید و از میان ببرد. تمامی واکنش این ملت چند هزار ساله ، تظاهرات عده انگشت شماری است در مقابل سازمان میراث فرهنگی (نابودسازی میراث فرهنگی) و چند مقالۀ پراکنده . آقای بیطرف، وزیر اسبق دولت خاتمی، که اتفاقا بر خلاف اسمش طرفدار تجاوز به آثار ملی است و پروژه سد در زمان او کلید زده شد، با سینۀ ستبر به خبرگزاریها اعلام می کند که خوب کردم که این کار را کردم. [...]م را هم نمی توانید بخورید. از آنسو ملت باستانی شش هزار ساله آمادۀ انتخابات بعدی و بازگرداندن قدرت به دار و دستۀ خاتمی و راحت شدن از شر دولت فعلی می شوند.- خبر فیلم جدید محسن مخملباف به سرعت مورد توجه قرار می گیرد. مخملباف از یک فیلمساز دو آتشه مذهبی به فیلمسازی بدل می شود که برای اولین بار در سینمای پس از انقلاب زن برهنه را در فیلمش به تصویر می کشد. لونا شادزی ، مجری صدای آمریکا، هنرپیشۀ نقش اول این فیلم است. موتورهای جستجوگر اینترنتی بی امان مشغول جستجوی عکسهای لخت لونا شاد می شوند. محبوبیت تن برهنه لونا شاد از همۀ پورن استارها در نزد ایرانیها یک شبه بیشتر می شود. از آن سو ، صدا و سیما طی یک نظرخواهی اعلام می کند که اکثریت قریب به اتفاق جامعه از وضعیت کنونی حجاب ناراضی و خواستار برخورد قاطع با آن هستند.حال اگر بازگردیم به سوال نخست، واقعا ً ما چگونه مردمی هستیم؟ آیا اصلا جوابی برای این سوال وجود دارد ویا ارتباط بین پاره های این پازل همچنان چون رازی سر به مهر باقی است؟ اگر پاسخی هم گیر نیامد می توان دست کم برای سامان دادن ذهن درمانده به دامن ایهام همان جملۀ آقای دولت آبادی آویخت که : " ما نیز مردمی هستیم

یک عضو وابسته به رژیم همسرش را به قتل رساند


بوکان: یک زن حامله به نام" زهرا.ش" که بطریق مبادله با یک زن دیگر، به عقد یک مرد درآمده بود، بدلیل نداشتن ارثیه پدری، توسط همسرش به قتل رسید.خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان(HCMMK) : یک زن به نام" زهرا. ش."اهل روستای پیرولی بخش چم مجیدخان از توابع بوکان، به طرزی فجیع به قتل رسید. نامبرده که بطریق مبادله با زن دیگر به عقد یک مرد در آمده بود، بدلیل عدم توانایی در اخذ ارث پدری، از سوی همسر خود با شلیک 4 گلوله به قتل رسید. زهرا در زمان قتل چند ماهه حامله بوده است.گفته میشود همسر زهرا عضو یک نهاد شبه نظامی وابسته به دولت در محل بوده است

Thursday, May 3, 2007

دست راست حسن روحانی دستگیرشد!


روزنامه "اعتماد" در شماره امروز -چهارشنبه-خود بدون ذكر منبعي براي خبر خود نوشت: « گفته مي شود حسين موسويان عضو ارشد سابق مذاکره کننده پرونده هسته اي بازداشت شده است.موسويان غروب روز دوشنبه از سوي نيروهاي امنيتي دستگير و به بازداشتگاه منتقل شد. منابع رسمي درباره دستگيري موسويان خبري منتشر نکرده اند اما اخبار غيررسمي حاکي از وارد کردن اتهاماتي در رابطه با پرونده هسته اي به اين ديپلمات ارشد سابق هسته اي است.
موسويان در تيم هسته اي حسن روحاني دبير سابق شوراي امنيت ملي از جايگاه ويژه اي برخوردار بود.بطوریکه حتی ازوی بعنوان دست راست روحانی درپروسه مذاکرات هسته ای درزمان دبیری وی برشورای امنیت ملی نام برده میشود.موسويان برخي انتقادات را نسبت به رويکرد تيم جديد هسته يي کشور ابراز کرده بود

Saturday, April 21, 2007

salam

ba arze mazerat be khatere dir update kardan..man moshkeli ba isp peida kardam...be zoodi dobare update mikonam.